در سایه تهدیدهای خارجی باید به رهنمودهای رهبری بازگشت
اعتماد به توان داخل تنها راهکار عبور از فشارهای خارجی

در روزهایی که لحن تهدیدآمیز قدرتهای متخاصم علیه ایران تشدید شده، بازخوانی راهبردهای مقام معظم رهبری درباره استقلال، مقاومت فعال و بیاعتمادی به وعدههای غرب، بار دیگر بهعنوان یک ضرورت ملی در کانون توجه افکار عمومی و تصمیمسازان قرار گرفته است.
به گزارش شهرآوند در میانه موج تازهای از فشارهای سیاسی و رسانهای علیه جمهوری اسلامی ایران، فضای بینالمللی بار دیگر نشانههایی از تنش فزاینده را بروز داده است، فضایی که در آن، برخی بازیگران خارجی با ادبیاتی تهدیدآمیز از گزینههای تقابلی سخن میگویند و همزمان، طیفی از تحلیلها در داخل کشور دوباره بر محور توافق با غرب متمرکز شده است. این همزمانی، پرسشی بنیادین را پیش روی جامعه و مسئولان قرار داده که در شرایط تهدید، کدام مسیر بیشترین تضمین را برای منافع و امنیت ملی ایران فراهم میکند؟
مقام معظم رهبری در سالهای گذشته، بارها با استناد به تجربههای تاریخی و عملی جمهوری اسلامی، نسبت به خطای محاسباتی در اعتماد به آمریکا و اروپا هشدار دادهاند. از نگاه ایشان، مسأله صرفا اختلافات مقطعی سیاسی نیست، بلکه یک الگوی رفتاری تثبیتشده در قدرتهای غربی است که از فشار، امتیازگیری و بدعهدی بهعنوان ابزار سیاست خارجی استفاده میکنند. این رویکرد، در حافظه جمعی ایرانیان با نمونههایی چون خروج آمریکا از برجام و ناتوانی اروپا در عمل به تعهداتش گره خورده است.
در چنین بستری، تأکید رهبری بر اقتصاد مقاومتی، تقویت توان داخلی و دیپلماسی عزتمندانه صرفاً یک شعار سیاسی تلقی نمیشود، بلکه بهمثابه نقشه راهی برای عبور از دورههای فشار خارجی و بیثباتی بینالمللی عمل میکند. به بیان دیگر، وقتی تهدیدها واقعیتر میشوند، اهمیت خوداتکایی و انسجام ملی نیز چند برابر میشود.
تحلیلگران امنیت ملی معتقدند که تجربه دهههای اخیر نشان داده هرگاه ایران از موضع قدرت و با تکیه بر ظرفیتهای درونی وارد تعاملات خارجی شده، توانسته هزینههای طرف مقابل را بالا ببرد و دستاوردهای ملموستری کسب کند. در مقابل، دورههایی که بخشی از تصمیمسازیها بر امید به گشایش از بیرون بنا شده، کشور در برابر فشارها آسیبپذیرتر شده است.
نگاه رهبری به مذاکره نیز در همین چارچوب تعریف میشود و نه نفی گفتوگو، نه خوشباوری نسبت به آن، از این منظر، مذاکره زمانی معنا دارد که ابزار تکمیلکننده قدرت ملی باشد، نه جایگزین آن، این تمایز، امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته،زیرا طرفهای متخاصم، همزمان با طرح ادعای گفتوگو، زبان تهدید را نیز کنار نگذاشتهاند.
در سطح افکار عمومی، بازگشت به این رهنمودها میتواند به بازسازی نوعی اعتماد راهبردی منجر شود و اعتمادی که مبتنی بر توان جامعه و نهادهای داخلی است، نه بر وعدههای متغیر بازیگران خارجی. برای مسئولان نیز، این توصیهها حکم یک معیار سنجش را دارد که هر سیاستی که به افزایش تابآوری کشور، کاهش وابستگی و حفظ عزت ملی منجر شود، در مسیر درست قرار دارد.
در نهایت، آنچه این روزها ایران با آن روبهروست، صرفا یک منازعه دیپلماتیک نیست، بلکه آزمونی برای بلوغ راهبردی کشور است. در چنین آزمونی، بازخوانی و بهکاربستن توصیههای مقام معظم رهبری میتواند همان قطبنمایی باشد که مسیر حرکت را در میان امواج متلاطم سیاست جهانی روشن نگه میدارد.



