وقتی یک یوتیوبر، هزاران نوجوان را به خیابان می‌کشاند

سیاست‌گذاران فرهنگی کجا ایستاده‌اند؟

یادداشت – فاطمه اسدی- در روزهایی که افکار عمومی کشور بیش از هر زمان دیگری درگیر اخبار جنگ، مذاکرات، تورم، بحران آب و برق و دغدغه‌های اقتصادی است، اتفاقی در یکی از مراکز تجاری تهران رخ داد که شاید در نگاه اول یک خبر ساده به نظر برسد، اما در واقع می‌تواند یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تغییرات فرهنگی و اجتماعی نسل جدید باشد.

تجمع گسترده هزاران نوجوان برای دیدار با نیما رضایی مشهور به نیما تکیدو در مجتمع تجاری ایران‌مال، آن‌قدر گسترده بود که برگزارکنندگان ناچار شدند برنامه را به دلیل ازدحام جمعیت لغو کنند. بسیاری از مردم، خانواده‌ها، مسئولان و حتی فعالان رسانه‌ای تا پیش از انتشار این خبر، شناختی از این چهره نداشتند؛ اما واقعیت این است که برای بخش بزرگی از نوجوانان، او یک شخصیت شناخته‌شده، محبوب و اثرگذار محسوب می‌شود.
آنچه این رویداد را مهم می‌کند، نه صرفاً محبوبیت یک یوتیوبر، بلکه واقعیتی است که در پس این اتفاق نهفته است؛ واقعیتی درباره تغییر مرجعیت فرهنگی نوجوانان ایرانی.
جامعه‌شناسان ارتباطات سال‌هاست درباره انتقال مرجعیت فرهنگی از نهادهای سنتی به رسانه‌های نوین هشدار می‌دهند. زمانی خانواده، مدرسه، رسانه‌های رسمی، کتاب و مراکز فرهنگی نقش اصلی را در شکل‌گیری سلیقه، الگوهای رفتاری و حتی آرزوهای نوجوانان ایفا می‌کردند، اما امروز بخش مهمی از این نقش به تولیدکنندگان محتوای فضای مجازی منتقل شده است. نوجوان امروز ساعت‌های زیادی از شبانه‌روز خود را در فضای آنلاین سپری می‌کند و طبیعی است که شخصیت‌هایی را دنبال کند که هر روز با زبان خودش با او ارتباط برقرار می‌کنند.

اتفاق ایران‌مال، مصداق عینی همین تغییر است. شاید پرسش اصلی این نباشد که نیما تکیدو چه کسی است؛ بلکه باید پرسید چگونه فردی که بسیاری از بزرگسالان حتی نام او را نشنیده‌اند، می‌تواند هزاران نوجوان را در یک روز مشخص به یک نقطه از شهر بکشاند؛ آن هم تا جایی که برنامه به دلیل ازدحام جمعیت لغو شود.
نکته قابل تأمل دیگر، بستر فعالیت این چهره است. بخش عمده فعالیت او در یوتیوب انجام می‌شود؛ پلتفرمی که در ایران با محدودیت دسترسی مواجه است. با این حال، استقبال گسترده نوجوانان نشان می‌دهد که محدودیت‌های فنی، الزاماً به کاهش مصرف محتوا منجر نشده است. نوجوانان مسیرهای دسترسی خود را پیدا کرده‌اند و زندگی رسانه‌ای آنها، مستقل از تصور بسیاری از سیاست‌گذاران، در حال شکل‌گیری است.
این واقعیت، پرسشی جدی را پیش روی متولیان فرهنگی کشور قرار می‌دهد. چرا بسیاری از برنامه‌های فرهنگی که با بودجه‌های قابل توجه توسط دستگاه‌های مختلف برگزار می‌شوند، در جذب نوجوانان با چالش روبه‌رو هستند، اما یک تولیدکننده محتوای فضای مجازی می‌تواند چنین سرمایه اجتماعی بزرگی را شکل دهد؟
پاسخ را باید در تغییر ذائقه نسل جدید جست‌وجو کرد. نوجوان امروز با نسل‌های گذشته تفاوت دارد. او صرفاً مخاطب یک سخنرانی یا برنامه رسمی نیست. به دنبال تعامل، هیجان، روایت، تجربه مشترک و احساس تعلق است. او دوست دارد در فرآیند تولید محتوا مشارکت داشته باشد، نظر بدهد، دیده شود و با فردی که دنبال می‌کند احساس نزدیکی کند. این ویژگی‌ها باعث شده است بسیاری از اینفلوئنسرها و یوتیوبرها بتوانند ارتباطی عمیق‌تر از بسیاری از نهادهای رسمی با مخاطبان نوجوان برقرار کنند.

از منظر کارشناسان ارتباطات، مسئله اصلی نه محبوب شدن یک یوتیوبر، بلکه کاهش فاصله میان نهادهای فرهنگی و نسل جدید است. وقتی برنامه‌های فرهنگی همچنان با الگوهای دهه‌های گذشته طراحی می‌شوند، طبیعی است که نتوانند با نوجوانی که در زیست‌بوم دیجیتال رشد کرده، ارتباط مؤثری برقرار کنند. رقابت امروز، رقابت بر سر کیفیت ارتباط است، نه صرفاً تعداد برنامه‌ها یا میزان بودجه.

کارشناسان علوم تربیتی نیز تأکید می‌کنند که نسل نوجوان بیش از هر چیز به «احساس دیده شدن» نیاز دارد. اگر این نیاز در خانواده، مدرسه و محیط‌های فرهنگی پاسخ مناسبی دریافت نکند، فضای مجازی و چهره‌های اثرگذار آن، این خلأ را پر خواهند کرد. این پدیده نه منحصر به ایران است و نه صرفاً نتیجه گسترش فناوری؛ بلکه بخشی از تحولات جهانی در الگوهای مصرف رسانه‌ای است.

به همین دلیل، اتفاق ایران‌مال را نباید صرفاً یک حاشیه خبری یا هیجان چندساعته دانست. این رویداد، فرصتی برای بازنگری در سیاست‌های فرهنگی کشور است. شاید بیش از هر زمان دیگری لازم باشد دستگاه‌های فرهنگی، پیش از طراحی برنامه‌های جدید، پژوهش‌های میدانی درباره نیازها، علایق و سبک زندگی نوجوانان انجام دهند و از متخصصان ارتباطات، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و حتی خود نوجوانان برای طراحی برنامه‌ها کمک بگیرند.

واقعیت این است که نسل جدید را نمی‌توان با نسخه‌های قدیمی مدیریت فرهنگی شناخت. نوجوان امروز زبان، سلیقه، شیوه یادگیری و الگوهای ارتباطی دارند. و اگر این تفاوت‌ها نادیده گرفته شود، فاصله میان او و نهادهای فرهنگی روزبه‌روز بیشتر خواهد شد.

شاید مهم‌ترین پیام تجمع ایران‌مال همین باشد؛ اینکه پیش از آنکه درباره یک چهره اینترنتی قضاوت کنیم، باید از خود بپرسیم چرا هزاران نوجوان او را می‌شناسند، اما بسیاری از برنامه‌هایی که با هدف جذب همین نسل طراحی می‌شوند، برای آنان جذابیت ندارد. پاسخ به این پرسش، می‌تواند مسیر آینده سیاست‌گذاری فرهنگی کشور را روشن‌تر کند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا